۱۳۰ - صید و صیادزمان شعر سرودن بیادت افتادمکه اختیاردلم را به چهره ات دادمهوای روی تو دل را به کهکشانهابُردجنون این دلِ دیوانه داد بر بادمرها شده است دل از سینه ام ولی منهماز این غزل که سرودم برای تو، شادمهزار بار به خود گفتم این دلِ خون رامدِه ز دست ، ولی باز ، رفت از یادماز أن شبیکه تورا دیده ام شدی شیرینبه بیقراری و آشفتگی ، چو فرهادممریض عشقم و روز و شبم سیه گشتهکه جان و تن به ره عشق دوست بنهادماسیر زلف تو شد این دلی که من دارمچو صید مانده به دامم ، برس به فریادممرا به دشت و به صحرا رها مکن تنهامنم که رامِ تو هستم, توئی تو، صیادمیقین ، نگردی ازاین دامگه رها (محمود)که در اسارت صیاد خوشگل افتادممحمودانصاری کلیبری(محمود)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۱ ساعت 16:34 توسط شاعر
|
برچسب:
نویسنده: الینا صالحپور
تاريخ: دوشنبه
10 بهمن
1401 ساعت: 15:09