خرید بک لینک
( ۱۲۸ )چشم منتظر ( تقدیم به برادر بزرگوارم جناب حسین تقیلوای یار نازنین که زمن دل ربوده ایگویم بشوق دیدن رویت سروده ایهم مثنوی سرایم و هم قطعه و غزلنوشیده ام شراب تجلّی ، من از ازلدر حسرتم ( حسین)، دمی باتو سرکنمغمهای روزگار، ز جانم به دَر کنمواهی نبود گفته ی یاران ز لطفِ توخاریم ما و نوگل خندان وجودِ توبر دیده پا بِنِه که به سر افسرِ منیجان منی و روح منی،سَروَرِ منیکارم شده ست خوردن غم در فراق یارگشته خزان، شب و روزم در این بهارما عاشقیم، عاشق عشق و محبتیمجان بر کفیم و بنده ی درگاه رحمتیمباچشم منتظر ، به رهت دیده دوختمدر انتظار دیدن روی تو ، سوختمیارا  قسم به حرمت پاکان روزگار(محمود) را به لطف خود امیدوار دار محمود انصاری کلیبری( محمود)جواب جناب تقلیو به غزل فوق&&&&&&&&&&$$$$$$$$$صدبارتشکر که برایم سروده ایخوشحالم این که به یادم توبوده ایای مثنوی سرای وغزل ،قطعه همچنیننوشَت بُوَد شراب تجلی چوانگبیندرحسرت جمال توهستم پراشتیاقحتی اگرکه سد کند عزّت رهَم به یک چماق.

برچسب: نویسنده: الینا صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 15:09

( ۱۲۹ )چه شد؟پاسخ شعرانه ام با شعر زیبایت چه شد؟آن کلام دلنشین و بس فریبایت چه شد؟روزگارِ باتو بودن وه چه شیرین بود و خوبکلبه ی زرد و کباب و ساز و آوایت چه شد؟میزدم سنتور و میخواندی تو از اشعار منآن نوای(دایه دایه)باصداهایت چه شد؟چادرِ رؤیائیت در دامنِ صحرای قم.ای خدا !!!آن چادرِ زیبا و صحرایت چه شد؟روزگاری بود و محفل گرم، در ( وبلاگ) ماشعر طنز و محفل و کیوان و مهسایت چه شد؟روزها رفتند و اکنون مانده برجا، خاطراتأن صفایِ روزگاران، طنزِ شیوایت چه شد؟عشق بود و شور و حال دیگری در بزم ماآن دلِ زیبا پرست و شوخ و شیدایت چه شد؟همچو برق و باد بگذشتعمرِ آن ایّامِ خوش.مانده ام ( محمود) در حسرت ،که رؤیایت چه شد؟محمود انصاری کلیبری(محمود) + نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۱ ساعت 15:18 توسط شاعر

برچسب: نویسنده: الینا صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 15:09

۱۳۰ - صید و صیادزمان شعر سرودن بیادت افتادمکه اختیاردلم را به چهره ات دادمهوای روی تو دل را به کهکشانهابُردجنون این دلِ دیوانه داد بر بادمرها شده است دل از سینه ام ولی منهماز این غزل که سرودم برای تو، شادمهزار بار به خود گفتم این دلِ خون رامدِه ز دست ، ولی باز ، رفت از یادماز أن شبیکه تورا دیده ام شدی شیرینبه بیقراری و آشفتگی ، چو فرهادممریض عشقم و روز و شبم سیه گشتهکه جان و تن به ره عشق دوست بنهادماسیر زلف تو شد این دلی که من دارمچو صید مانده به دامم ، برس به فریادممرا به دشت و به صحرا رها مکن تنهامنم که رامِ تو هستم, توئی تو، صیادمیقین ، نگردی ازاین دامگه رها (محمود)که در اسارت صیاد خوشگل افتادممحمودانصاری کلیبری(محمود) + نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۱ ساعت 16:34 توسط شاعر  | 

برچسب: نویسنده: الینا صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 15:09

صفحه بندی